به بهانه 65 سالگی دکتر عبدالکریم سروش

این روزها عبدالکریم سروش محقق و پژوهشگر نامی ایرانی 65 ساله میشود.فردی که روزگاری علاقمند به حوزه علوم تجربی بود و بعد ها علاقمند به حوزه علوم انسانی و وادی معرفت شد.
سالها پیش بود که برای اولین بار مناظره دکتر سروش و آیت الله مصباح یزدی و فرخ نگهدار و احسان الله طبری را دیدم.
جناب آقای دکتر سروش و آیت الله مصباح یزدی از طیف اسلام گرایان و مدافعین شریعت و فرخ نگهدار از چریک های فدایی خلق و احسان الله طبری از حزب توده و هر دو نفر آنها از جریانات چپ مارکسیستی در ایران.
مناظرات مربوط به سال 1360 میشد و جناب آقای سروش در آن سالها تازه از فرنگ به ایران بازگشته بودند و اینجا و آنجا سخنرانی های زیادی داشتند و هر هفته چند نوبت فیلم سخنرانی های ایشان از تلویزیون ایران پخش میشد.سخنرانی هایی در حمایت از اسلام و حکومت اسلامی(ایشان گفت و گویی نیز با مرحوم شهید مطهری در سال 1357 اسفند ماه دارند که در کتاب انقلاب اسلامی مرحوم مطهری نیز چاپ شده است).در همان سالها بود که وی و آیت الله مصباح یزدی توانستند مرد یکه تاز عرصه فلسفه ی مادی گری ایران که از چهره های معروف مارکسیست و تئوری پرداز در خارج از ایران بود را در مقابل چشم میلیونها بیننده مسحور خویش کنند و به اذعان خود طبری به یکی از دوستانش اگر کتاب تازه ای از لوسین سه فیلسوف شهیر فرانسوی به دستش نرسیده بود این دو نفر(سروش و مصباح یزدی)وی را شکست کامل میدادند.
در آن سالهای اوایل انقلاب و اوج مبارزات مردم کم نبودند افراد شهیری که مغلوب سروش جوان تازه از فرنگ باز گشته میشدند همانند عبدالجواد فلاطوری استاد مطالعات اسلامی دانشگاه کلن آلمان.
اما گویا این فیلسوف صدرایی مسلک تازه از فرنگ باز گشته عهد کرده بود که هر چه زودتر عهد خود را با صدرالمتالهین بشکند و در دامان پوپر خود را ببینید.همان طور که چند سال بعدر در اردیبهشت 1365 در کیهان فرهنگی وقت شروع به نوشتن مقالاتی تحت عنوان قبض و بسط تئوریک شریعت کرد(تتوری نسبی بودن معرفت)و از آن زمان بود که چهره ای جدید از ایشان در عرصه ی فکر و تحقیق این کشور دیده شد.هر چه زمان جلوتر آمد حرفهای دکتر سروش هم جلوه گری های بیشتری یافت و همان طور تناقضات بیشتری با اوایل انقلاب و چهره ای که از وی دیده شده بود.رد عصمت ائمه،تشکیک در وجود امام زمان و در 2-3 سال اخیر هم تشکیک در الهی بودن قرآن... .هرچه مسائل برای ایشان رنگ و بوی سیاسی تری یافت دشمنان نیز برای مطرح کردن وی تلاش بیشتری کردند.
سال 1384 هنگامي كه عبدالكريم سروش اعلام كرد از ميان آن همه نامزدهاي غيرروحاني انتخابات رياستجمهوري ايران به مهدي كروبي راي ميدهد، بيش از همه آن حلقه از روشنفكران ديني پيرامون سروش شگفتزده شدند كه بر گرد مصطفي معين جمع شده بودند و گمان نميبردند پس از عمري نقد سروش بر روحانيت او همچنان ادامه اصلاحات را در رياست يك «روحاني» ببيند. صداي سروش البته در آن هياهو گم شد، اما استدلال او در اقبال به كروبي تنها پس از برگزاري مرحله اول انتخابات اثبات شد كه كار از كار گذشته بود و نه فقط روشنفكران ديني كه روحانيان اصلاحطلب از قدرت حذف شدند. با وجود اين هنوز اصلاحطلبان، چه سياسي و چه ديني، قصد نكردهاند بنشينند و جمعبندي كنند. چرا استاد روشنفكري ديني پس از يك عمر نقد روحانيت چنين به توصيه و تجويز برخاسته بود؟ چرا سروش حمايت خود را نثار معين نكرده بود؟ چرا آن كه خويش را ناقد مديريت فقهي و حامي مديريت علمي معرفي ميكرد به جاي توصيه وزير علوم و رئيس دانشگاهها كه شعارش توسعه علمي بود، رهبر مجمع روحانيون را برازنده مقام رياست جمهوري ميديد؟ براي فهم و درك اين نكته شايد نگاهي به تاريخچه روابط سروش و روحانيت ضروري باشد:
سروش از دامان روحانيت برخاسته است. گرچه او را خلف شريعتي خوانده و از نسل روشنفكران ديني و نقدهايش، بهويژه در دهه 70، نسبت او و شريعتي را استوارتر ميسازد اما رشد سروش در آغاز مرهون حمايت روحانيت از او بود. نسبت سروش و مطهري در انديشه ديني با ملاط فلسفه اسلامي استوار ميشد و در فراق مطهري و شريعتي و در اوج رونق ايدئولوگهاي كمونيست اين نظام روحاني جمهوري اسلامي بود كه سروش را ترويج ميكرد چه در صداوسيما و چه در كتابهاي درسي و چه در روزنامههاي دولتي و... آيتالله مطهري به عنوان ايدئولوگ جمهوري اسلامي شيفته ملاصدراي شيرازي بود و امام خميني به عنوان رهبر جمهوري اسلامي علاقهمند به صدرالمتالهين بود و سروش چون آن روحاني روزگاري دل در گرو ملاصدرا داشت و مفسر حكمت متعاليه بود و بر همين منطق روزگار ميگذراند و در ايام بزرگداشت مطهري و شريعتي توامان سخن ميگفت تا اينكه در سال 1367 مجموعه مقالات «بسط و قبض تئوريك شريعت» را در مجله كيهان فرهنگ آغاز كرد. هنوز از تاريخ چاپ مقاله اول (ارديبهشت 1367) چندي سپري نشده بود كه در مهرماه همان سال شيخ صادق لاريجاني نقدي بر نظريه سروش نوشت. سروش، صادق لاريجاني را به خوبي ميشناخت. پيش از اين صادق لاريجاني مقاله «كشكول و فانوس» نوشته كارل پوپر را براي كتاب «علم چيست، فلسفه چيست؟» اثر سروش ترجمه و به ضميمه كتاب منتشر كرده بود. بنابراين نقد لاريجاني نقدي آشنا بود. لاريجاني نه فلسفه ناخوانده بود و نه شيخ مرتجع كه با فروتني مقالهاش را آغاز كرده بود: «راقم اين سطور با اعتراف به قلت بضاعت خويش اقدام به اين پاسخ كرده است.» اما شم سياسي صادق لاريجاني او را به نيكي آگاه كرده بود كه اهميت نظريه قبض و بسط بيش از آن است كه پاسخ به سكوت برگزار شود. او رد همه منازعات فكري و نيز سياسي آينده را در قبض و بسط ميديد: «از آنجا كه هم اجمال و هم عبارات زيباي مقاله مذكور بلاشبهه در اذهان غيرمجرب القاي شبهاتي ميكند كه به جهات اعتقادي ايشان مضر است بنابراين با استعانت از حضرت حق و اولياي مقرب درگاهش محمد و آل او – صلوات الله عليهم – كلام را از ركن اساسي مقاله شروع ميكنم.» اين اولين مصاف جدي سروش و روحانيت بود. به تدريج روحانيان ديگري نيز به اين مجادله وارد شدند. آيتالله جعفر سبحاني منتقد دوم بود كه در آذرماه 1367 نقدي بر سروش نوشت. سبحاني در پايان نقد خويش اين احتياط و توصيه را طرح كرد كه نظريههايي از جنس قبض و بسط بايد چنان طرح شوند كه: «حربهاي به دست افراد ناآشنا يا مغرض داده نشود... در اين صورت ما با دست خود آب به آسياب دشمن ريختهايم. بهترين راه در طرح اينگونه مسائل تبادل نظر و مشورت قبلي با صاحبنظران در رشتههاي مختلف و بهويژه در مسائل فقهي است تا به طوري شايسته و مصون از هرگونه بدآموزي در اختيار افكار عمومي قرار گيرد.» توصيه آيتالله سبحاني روشن است: احتياط و مشورت با روحانيت. اما پاسخ سروش تند و تلخ بود. او حريف اصلي خويش را صادق لاريجاني ميشناخت: «اين قلم خود را ناتوان نميبيند كه در پاسخ نوشتاري طعنآميز و تمسخر آكند و نيشآلود مقابله به مثل كند و اصناف تعبيرات خصمانه و موهن را در اين پاسخ به كار گيرد. اما در اين كار فضيلتي نميبيند و هنر را در اين بيهنريها نميجويد و روحانيون و فقهپيشگاني چون حجتالاسلام لاريجاني را مشفقانه تذكار ميدهد كه دفتر معرفت را به آتش مخاصمت نسوزانند و در محضر دانش، شرط ادب را فرو نگذارند و جرعه صحبت را به حرمت نوشند و رقم مغلطه بر دفتر دانش نكشند و سر حق بر ورق شعبده ملحق نكنند و چون از فقه صفا و مروه فراغت حاصل كنند باري در وادي صفا و مروت نيز گامي بزنند.» پاسخي گزنده اما اديبانه در پاسخ به آنجاي نقد لاريجاني كه نوشته بود: «سرتاسرمقاله (سروش) مشحون از تكرار ادعايي بيدليل و بياساس در قالب الفاظ و عبارات متعدد و تكثير ثمرات براساس ويران است و قطعا حاكي از نوعي نابساماني فكري است. اينگونه طرز تفكر نه در ايران و نه در غرب هيچ كدام بيسابقه نيست ولكن از فاضل بزرگواري كه برههاي از عمر خويش را سعي در تحصيل مباحث فلسفي و ديني كرده و طي طريقي استدلالي و برهاني را بر خود فرض دانسته هيچگاه انتظار اينگونه هرج و مرج فكري نميرفت.» البته مديران مجله كيهان فرهنگي در حاشيه مقاله افزودهاند كه پارهاي عبارات و تعابير تند صادق لاريجاني را با نظر خود او حذف كردهاند اما سروش چنان برآشفته بود كه به تدريج نقد خويش را از صادق لاريجاني فراتر برد و به نقد فقه و روحانيت تبديل كرد. در بهمنماه همان سال آيتالله ناصر مكارم شيرازي هم به منتقدان قبض و بسط افزوده شد و كوشيد ميان سروش و صادق لاريجاني راه ميانه را در پيش بگيرد: «برادروار سخن بگوييم و لطافت گفتار را با خشونت تعبيرات نياميزيم.» مكارم شيرازي نقد خود را با مرور ريشه تاريخي نزاع آغاز كرد و جدال فقه سنتي و فقه پويا را ريشه مباحثه دانست و آن را نيز برآمده از طرح مسائل جديد با پيروزي انقلاب اسلامي و حكومت ديني خواند و درباره سروش نوشت: «بهتر است برادرمان اينگونه مسائل را به ما واگذارند همانگونه كه ما مسائل ديگري را به ايشان وا ميگذاريم.» مقاله آيتالله مكارم با يك توصيه ديگر نيز پايان مييابد: «نه يكي ديگري را تكفير كند و آن يك ديني را نسبت به جهل و نفهمي دهد.»
يك سال بعد از اولين مقاله قبض و بسط سرانجام صادق لاريجاني به «نقد نقد و عيار نقد» پرداخت و در فروردينماه 1367 به سروش پاسخ داد. پاسخ مفصل صادق لاريجاني در دو شماره پياپي كيهان فرهنگي چاپ شد بدون آنكه او به لحن تند سروش پاسخي دهد. تنها در پايان خطاب به سروش نوشت: «به جاي تحدي... بهتر است ابتدا نظريات خويش را منقح سازند تا اگر گويي در ميدان بود سواران هم حاضر شوند.» مباحثه سروش و لاريجاني ديگر ادامه نيافت. صادق لاريجاني كتاب خويش در نقد سروش را كامل كرد و سروش فزون بر سه مقاله اصلي قبض و بسط تئوريك شريعت سه مقاله هم در باب موانع فهم نظريه تكامل معرفت ديني نوشت و كار بدانجا رسيد كه سال بعد با درگذشت امام خميني و كاهش قدرت جناح چپ اسلامي اداره كيهان فرهنگي از دست روشنفكران ديني خارج شد و چندي اختلاف بر سر ميراث كيهان فرهنگي به تاسيس مجله كيان منتهي شد و حلقه كيان. در اين زمان نسبت سروش و برخي از روحانيت چندان حسنه نبود اما اين بخش از روحانيت كساني بودند كه با حاكميت نسبتي داشتند و نه الزاما كساني كه در حوزه پايگاهي داشتند. اما در 24 آذر 1371 سروش در اصفهان سخناني گفت كه روحانيت سنتي را نيز برآشفته ساخت. او كه در جمع دانشجويان دانشگاه اصفهان و در سالگرد دكتر علي شريعتي سخن ميگفت اين بار وارد نقد فقه و معترض نكاتي درباره نسبت فقه سنتي و عصر جديد شد. سخنراني سروش «انتظارات دانشگاه از حوزه» نام داشت و حوزه نيز به آن انتظارات پاسخ گفت. آيتالله مكارم شيرازي اين بار نه از موضع يك مولفه معارف اسلامي كه از مقام يك فقيه به سروش پاسخي نه از موضع ميانه و ميانجي كه از جايگاه مفتي و مرجع تقليد داد و كار به برخورد و نزاع كشيد. سروش در پاسخ خود به آيتالله مكارم شيرازي مرزهاي تازهاي را در رويارويي با روحانيت طي كرد. سخنان سروش چنان تند بود كه در كتاب سياستنامه (صفحات 7 تا 11) متن اين جواب بدون ذكر نام آيتالله مكارم شيرازي آمده است.
سروش چندي بعد با گفتاري ديگر همه روحانيت را عليه خود برانگيخت؛ گفتاري به نام روحانيت و حريت در مسجد امام صادق تهران كه صورت مكتوب آن در شماره 24 مجله كيان (فروردين و ارديبهشت 1374) چاپ شد و خشم همه جناحهاي روحانيت را برانگيخت. سروش در آن گفتار به نقد شيوه ارتزاق روحانيت برخاسته و با اشاره به نظر آيتالله مطهري درباره نحوه ارتزاق روحانيت گفته بود: «امالافات در انديشه و تشخيص مرحوم مطهري نحوه ارتزاق روحانيان بود. به همين سبب وي براي آفتزدايي پيشنهاد اصلاح نحوه ارتزاق آنان را ميداد بدين اميد كه گذاردن رسالت ديني دور از طمع و طلب پيامبرانه و بيتوقع اجرت صورت پذيرد و عزت و استغنا و حريت روحانيت حفظ شود.» سروش سعي بسيار كرده بود كه حساب خود را از شريعتي جدا كند چرا كه: «شريعتي را از منهاييون نميداند يعني از كساني كه اسلام را منهاي روحانيت ميخواستند.» سروش در همين گفتار تاكيد كرد: «آنچه در اين زمينه ميگويم با سخن مرحوم شريعتي تفاوت دارد.» و حتي به اين نكته اشاره كرد كه: «مواضع وي (شريعتي) البته خالي از تناقض نبود.» اما همه اين تاكيدات سبب نشد كه روحانيان عليه شريعتي شورش كنند. ابتدا علي مطهري در شماره بعدي مجله كيان كوشيد نسبت ميان سروش و مطهري را كمرنگ كند: «چند روز پيش يكي از بزرگان تلفني از من سوال كرد كه آيا مقاله حريت و روحانيت نوشته آقاي دكتر عبدالكريم سروش را در شماره 24 مجله كيان خواندهاي و آيا تو و دوستانت در شوراي نظارت بر نشر آثار استاد مطهري در مقابل اينگونه مقالات و اظهارنظرها عكسالعمل نشان ميدهيد يا خير؟» علي مطهري در پايان مقاله خود نيز از سروش خواست آن تحذير استاد مطهري كه با منهاييون (يعني طرفداران تز اسلام منهاي روحانيت) همكاري نكن را جدي بگيرد و افزود: «انتظار همه ما از آقاي دكتر سروش به عنوان يك متفكر با قلم و بياني شيوا كه مدت كوتاهي نزد استاد شهيد تلمذ كردهاند آن است كه بيش از پيش اعتقاد جوانان را به معارف اسلامي و حاملان آن راسخ كنند.»
مقاله سروش از نقد علي مطهري فراتر رفت و به نقد فقهاي قم و سران قم رسيد. آيتالله جوادي آملي در نماز جمعه قم در 17 شهريور 1374 به نقد سخنان سروش پرداخت كه اين نقد پس از سخنان آيتالله خامنهاي در 14 شهريور 1374 بود. سروش در استقبال از سخنان مقام رهبري (كه نقادانه و مشفقانه بود) خطاب به منتقدان خويش چنين نوشت: «سخن مقام محترم رهبري كه مطاع و متبوع رسالتنويسان هم هست زحمت اين سرهنگي كردنها را بحمدالله از سر ملت كم كرد و به منكران باز نمود كه چنين بدبينانه در سخن نيكخواهان ننگرند. مقصودم آن جمله ايشان است كه در سخنراني مورخ چهاردهم شهريورماه 1374 آمده بود كه اينان نيتهاي بدي ندارند ولي ملتفت نيستند كه حرف و عملشان چه تبعاتي دارد.» در جاي ديگري سروش درباره سخنان رهبر انقلاب نوشت: «از اينها مهمتر و مسوولانهتر سخنان مقام محترم رهبري است. مساله روحانيت فربهتر از آن بود كه از نگاه ايشان بگريزد و لذا ايشان هم در اين باب عنايتي عتابآلود كردند.»
اين جدل نيز ميان سروش و روحانيت سرانجام به پايان رسيد و ماه بعد مديران مجله كيان نوشتند: «از آنجا كه استنباط پارهاي از دردمندان و ناصحان بهويژه پس از بيانات مهم مقام محترم رهبري در تاريخ 10/8/1374 اين بود كه مباحث مورد اشاره ممكن است از سوي پارهاي محافل از چارچوبهاي بايسته خود خارج شده و به حوزههاي اغراض خاص سياسي منتقل شود از اين رو مجله كيان اعلام ميكند كه طرح، بررسي و نقد مقوله مورد بحث را از حوزه كار خود خارج كرده و به شرايط و بسترهاي مناسبتر موكول ميكند.»
اكنون سروش چنان روحانيان را عليه خود برانگيخته بود كه كمتر كسي باب بحث را با او گشوده ميدانست. راهها كاملا جدا شده بود و پيشبيني صادق لاريجاني به تحقق پيوسته بود و توصيه علي مطهري ناديده گرفته شده بود. نزاعهاي اين دوره ديگر در حاشيه بود و نه متن. از جمله جدلي كه آتش آن را هفتهنامه كيهان هوايي روشن كرد و سروش به نزاع با مرحوم محمدتقي جعفري افتاد:«مضمون و درونمايه خبر اين بود كه عبدالكريم سروش در گفتوگويي خصوصي از محمدتقي جعفري خواسته است تا آيتالله منتظري را در همايش نكوداشت خويش تاييد و تجليل كند.» سروش اما در مرحوم جعفري پيچيد و نوشت: «خوب است آقاي جعفري لختي بينديشند كه گروه طرفداران وي در مطبوعات... از جزيره و ردهاي هستند و از خود بپرسند چراست كه فقط اينان به طرفداري وي برخاستهاند... و سخن آخر من با آقاي جعفري اينكه: غيرتم آيد كه پيشت بايستند
بر تو ميخندند و عاشق نيستند»
ساليان ديگري نيز گذشت و آراي سروش بيش از پيش روحانيت را ميآزرد اما در سال 1378 سروش نامهاي به آيتالله منتظري نوشت و از وي خواست به جاي اجتهاد در فروع، راه اجتهاد در اصول را در پيش بگيرد و به جاي تجديدنظر در احكام فقهي در فقه تجديدنظر كند و بر اين مقاله «فقه در تزارو» نام نهاد. مقاله سروش پاسخ ملايم آيتالله منتظري را در پي داشت اما واكنش اصلي از آن آيتالله يزدي بود. آيتالله يزدي در نماز جمعه تهران خطاب به سروش گفت: به آن آقا ميگويم اگر درباره مسائل فقهي ميخواهي نظر بدهي بايد عينك رسوبات غربي را از چشم برداري. مبناي اصلي فقه در اسلام قرآن است. اگر كسي دو كلمه ياد گرفت كه نميتواند وارد آن بحثها شود. آن هم در روزنامه يا مجله نميشود كه شما قرآن و حديث را كنار بگذاري و با اين يافتهها و بافتههاي غربيات حرفهايي را كه آدم دلش نميخواهد از اين تريبون بگويد چرت و پرت و تعبيرهاي بيمايه و اساس فقه اسلام را زير سوال ببري.» اين تندترين واكنش به سخنان سروش بود و پاسخ سروش را در پي داشت؛ «فقيه در ترازو» سروش در اين پاسخ آيتالله يزدي را فقيهي رسمي خواند و سخت بر او تاخت. در اين پاسخ سروش بر محمدتقي مصباح يزدي هم حمله برد كه او نيز سروش را به سبب نظريهاي درباره پلوراليسم ديني مورد حمله قرار داده بود. سروش و مصباح از گذشته حريفاني جدي بودند. گرچه هر دو از مدرسان فلسفه اسلامي و صدرايي بودند اما هرازگاهي همديگر را مينواختند و در مقام نقدهاي آتشين برميآمدند. سروش در اين اواخر نيز مصباح يزدي را از هجوم خود در امان نداشته و انديشههاي محمدتقي مصباح يزدي را در همسايگي انديشههاي احمد فرديد دانسته بود.
از ميان چهرههاي روحانيت ايران كمتر كسي است يا سروش معترض او نشده باشد يا آنان سروش را نقد نكرده باشند. از صادق لاريجاني تا محمدتقي مصباح يزدي از آيتالله مكارم شيرازي تا آيتالله جعفر سبحاني، از استاد محمدتقي جعفري تا آيتالله محمديزدي و نيز مسوولان عاليرتبه كشور. گاه تندي پاسخهاي دكتر سروش نسبتي با نقدهاي روحانيان نداشته و گاه حجم واكنشهاي روحانيان به سخنان وي با ابعاد تجديدنظرطلبي او متناسب نبوده است. سروش حتي روحانيان همفكر خويش را به نقد نواخته است يا در برابر آنان با شمشير آخته ايستاده است كه آخرين مصداق آن مناظره با محمدسعيد بهمنپور است و نيز محسن كديور كه بر سر پلوراليسم ديني به مناظره با سروش نشست يا سيدمحمد خاتمي و اكبر هاشمي رفسنجاني كه هر دو به دليل اهمال در برابر ناقضان حقوق شهروندي سروش از سوي او مورد عتاب و خطاب قرار گرفتند.
سروش اما در تناقضي جدي به سر ميبرد. از يك سو ساختار روحانيت را واحد و يكپارچه ميبيند و گاه آن را حزبي تمام ميخواند كه اينك به حاكميت رسيده است و از سويي ديگر در برابر گروهي از روحانيت راه حرمت و احترام در پيش ميگيرد. اين حرمت و احترام براي برخي روحانيان مانند آقايان منتظري و كروبي بيش از ديگران به چشم ميخورد.
از سوي ديگر با وجود همه تجديدنظرطلبي ظاهرا نسبت سروش و مطهري استوارتر از نسبت سروش و شريعتي است چنان كه نقد اصلي او نيز در مباحثه بر سر ايدئولوژيانديشي شريعتي است و فربهتر از ايدئولوژي در زمره نظريههاي اصلي سروش است در حالي كه نقدي صريح از او بر آراي مطهري منتشر نشده است. سروش همچنين دو سخنراني درباره امام خميني دارد كه در نخستين (1368) از رهبر انقلاب به «آفتاب ديروز و كيميايي امروز» ياد ميكند و ديگر بار در سال 1372 با سخنراني «درك غريزانه دين» به تحليل از امام خميني پرداخت. اين دو سخنراني به جز سخنان دكتر سروش در سالهاي آغاز جمهوري اسلامي و اوج انقلاب اسلامي است.
اين همه سبب ميشود كه نتوانيم به صورتبندي واحدي از نظريه سروش درباره روحانيت برسيم. او از يك سو هرگونه تغيير رسمي از اسلام را نفي ميكند و حتي شريعتي را بدين سبب كه روشنفكران ديني را جايگزين روحانيان سنتي ميكند در معرض انتقاد قرار ميدهد و آراي او را متناقض ميخواند و از سوي ديگر در واپسين سخنان خويش روشنفكران ديني را به تصويب طرحي كلي از معرفت ديني و توسعه آن در قالبهاي ادبي و هنري و فلسفي (و شايد ايدئولوژيك) دعوت ميكند و روشنفكري ديني را از يك مكتب فكري به فرقهاي مذهبي دعوت ميكند. بدين ترتيب سروش كه از دامان روحانيت برخاسته همچنان دل در گرو نظمي دارد كه روحانيت ساخته است با اين تفاوت كه او امروزه قصد آن دارد اگر نتوانسته فقه موجود را در اصول به تجديدنظر وادارد خود فقه تازهاي بسازد كه فقهاي آن نه روحانيان سنتي كه روشنفكران ديني هستند و اين همان شبههاي بود كه صادق لاريجاني از آن در هراس بود و مكارم شيرازي قصد داشت سروش را از آن پرهيز دهد: «بهتر است برادرمان اينگونه مسائل را به ما واگذارند همانگونه كه ما مسائل ديگري را به ايشان ميگذاريم.»1
هر چه که باشد این روزها عبدالکریم سروش همچنان فردی جنجالی و ساختار شکن است که گاه گاهی با سخنان و نظریاتش خبر ساز میشود اما از آن عبدالکریم سروش خوش فکر و فعال دهه 60 و 70 خبری نیست.
در انتهای این مطلب کلیپی تحت عنوان عبدالکریم سروش در گذر زمان را قرار داده ام که مربوط میشود به سخنان جناب دکتر سروش در سال 1359 در ستاد انقلاب فرهنگی و دفاع سرسختانه و جانانه ایشان از بحث انقلاب فرهنگی و همین طور در قسمت 2 این کلیپ سخنان ایشان در برنامه به عبارت دیگر که مصاحبه ای است با تلویزیون دولتی بریتانیا(بی بی سی فارسی) در سال 1389که در این برنامه وی به شدت با مواضع سال 1359 خود مخالفت میکند!
برای دانلود این کلیپ میتوانید اینجا را کلیک کنید.
1-نوشتاری از محمد قوچانی تحت عنوان"سروش در ترازو" که وی در مرداد ماه سال 1386 در هفته نامه شهروند امروز در مورد عبدالکریم سروش نوشته بود.